|
ذکر نفس
"یا لطیف، مُشتی تنها مُشتی از لطافتت را به من ببخش"
| ||
|
دوستان عــیب کـنندم کـه چرا دل به تو دادم حلقه بــر در نــــتوانم زدن از دست رقیـبــان
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت گفته بـــودم چو بیایی غــم دل بـــا تو بگویم هم شهادت و هم ولادت مادرتون تو حریم حرم تون بودم برگشتم ولی هنوز دست گدایی ام به آستان تونه [ یکشنبه 1391/02/24 ] [ 22:53 ] [ ذاکر ]
مسمار که رفت. مادر که افتاد. در که شکست. ناله که آسمان رفت. محسن که افتاد. غلاف که شکست. رعد و برق که زد. گوشواره که افتاد. چادر که خاکی شد. ریسمان که گره خورد. خورشید که رفت. آسمان که تاریک شد. ماه که گرفت. ستاره ها که ترسیدند...
خودش را به مسجد رساند. وقتی رسید، فاتح خیبر بیرون می آمد و سرش پایین بود. نه شکوه ای، نه گلایه ای، نه مسمار و نه فدکی، نه بازو و نه پهلو و نه گوشواره و نه حرفی از سیلی. لب گشود:
ممنونم از دوست عزیزم که این مطلب را برگرفته از وبلاگ کاش می شد خدا را بوسید برایم فرستاد
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 22:4 ] [ ذاکر ]
به نام خدای بهار و عشق به نام خدای تو ... می خواهم امسال دغدغه ام تو باشی بیشتر از همیشه می خواهم امسال من باشم و تو مثل همان شبی که نامت... فقط لحظه ای ذکر زیبای نام دلربایت آرامش را در کام دلم ریخت مثل همان روزی که نگاهم برای اولین بار بر گنبد زیبای مسجد جمکرانت افتاد مثل لحظه ای که دل تو دلم نبود و مجلس بچه های شهید را خودت دست گرفتی . . . مثل لحظه ای که لغزیدم و ... می خواهم امسال را با تو تحویل کنم و به تو تحویل دهم مولای زیبایم دوستت دارم شاید این ساده ترین واژه ای بود که از قلبم بر دستانم جاری شد ببخش اگر تنها واژه ام اینقدر کوچک است اللهم عجل لولیک الفرج [ دوشنبه 1391/01/07 ] [ 0:50 ] [ ذاکر ]
من به شما چه کار دارم! شما که جایتان خوب است حالتان خوب است من به خودم فقط کار دارم به اینکه خودخواهانه حتی گوشه چشمی هم نمی کنید خوب می دانید چه می گویم و از چه گلایه دارم بله از خود خودتان گلایه دارم به خاطر اشک هایی که ریختم و ندیدید حرف هایی که زدم و نشنیدید طعنه هایی که شنیدم و سکوت کردید پس کجاست غیرتتان شیرمردان دلم از سکوتتان گرفته است آخر من دیگر جایی برای مأوا ندارم آخر من دیگر پناهی برای توسل پیدا نمی کنم بشکنید سکوتتان را پناهم دهید...
[ شنبه 1390/11/29 ] [ 20:49 ] [ ذاکر ]
رفته بودم به دیار عاشقی ربیع آمد و خواستم دل را بهاری کنم به بوی تو به نام تو ... به یاد تو چه بهاری است این ربیع تو هم بویش را شنیده ای؟ بوی کوچه های مکه را می دهد انگار می دانی!؟ راستش ربیع را بهانه کرده ام که از تو بگویم که برایت از خواب هایم بگویم از شوق با تو بودن از اینکه نا خودآگاه به نظر می آیی و خوانده می شوی آخر دست من که نیست تقصیر توست که زیادی خوبی زیادی مهربانی گرفتگی های دلم را می دهم و عشقت را می خرم آخر من جز همین دلتنگی ها چیز دیگری ندارم عشقت را به گرفتگی های دلم می فروشی؟
1- اللهم عجل لولیک الفرج 2-ربیع تان مبارک نه یک بار نه صد بار هزاران هزار بار این عطر عاشقی گوارای وجودتان 3- حلال کنید اگر به سرزمین های عاشقی تان سر نمی زنم انشاء الله به زودی به همه سر خواهم زد پیام های دلنشین تان را دریافت و نوش می کنم [ پنجشنبه 1390/11/20 ] [ 23:6 ] [ ذاکر ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||